سورناسورنا، تا این لحظه 1 سال و 11 ماه و 26 روز سن دارد

فرشته عاشقی، پسرم سورنا

وضعیت اورژانس

1396/3/31 19:32
نویسنده : sAnnAz
37 بازدید
اشتراک گذاری

امروز برای ویزیت هفتگی با خاله سارا به مطب دکتر رفتیم به دکتر گفتم لطفا سورنا رو 4 تیر به دنیا بیار تا تاریخ تولدش روند باشه، خانم دکترم کلی منو دعوا کرد که یعنی چی مگه مسخره بازیه بعدم کلی حساب کتاب کرد و گفت 13 تیر گفتم دکتر تو رو خدا نه حداقل 13 نباشه، 10 تیر بدنیا بیارش دکترم که با روحیات من آشنا بود گفت 10 تیر چه خبره؟ گفتم جشن تیرگانه و طبق آخرین حرفهای ما و خانوم دکتر، قرار شد شما گل پسر مامان دهم تیرماه قدمهای پرخیر و برکتت رو بر چشمان ما بگذاری و به دنیا بیای.

بعد از این صحبت ها، خانوم دکتر فشارم رو گرفت و باتوجه به اینکه دفع پروتئین همچنان ادامه داشت و فشارم هم 140-100 بود دستور بستری در بیمارستان نیکان رو داد تا فشارم تحت کنترل باشه و در صورت لزوم عمل سزارین زودتر از موعد انجام بشه تا خطری من و شمارو تهدید نکنه.

به اتفاق خاله سارا و طبق برنامه ای که از قبل داشتیم و البته نمیدونستیم قرار این اتفاقات پیش بیاد بلافاصله به اصرار من از مطب دکتر رفتیم آرایشگاه و من بعد از کوتاه کردن موهام و تمیز کردن ابروهام راهی بیمارستان شدم.

تو راه هم بابا مسعود و مامانی و بابایی و عزیز رو مطلع کردیم و قرار شد عزیز وسایلی رو که من برای بیمارستان آماده کرده بودم برام بیاره.

وسایلی که برای اقامت چند هفته ای خونه خونه خاله سارا هم آماده کرده بودیم به خیال تایمی که تا زایمان داشتیم هنوز به خونه خاله نبرده بودیم.

ظهر بابا مسعود و عزیز خودشون رو رسوندن و بعد از چند ساعتی معطلی در بیمارستان نیکان و آزمایش و فشار سنجی و NST به خاطر نداشتن تخت خالی و البته بعد از مشورت با دکترم ترخیص شدم و قرار شدکه فردا مجددا برای گرفتن فشار و گزارش وضعیتم به دکتر، برم بلوک زایمان نیکان.

و برای همین تصمیم گرفتم مادرانه هام رو 10 روز زودتر برات بنویسم، چون با وضعیت اورژانسی که من دارم معلوم نیست زایمان در چه تاریخی انجام بشه نازنینم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
نظرات (0)

مطالب پیشنهادی از سراسر وب